از استاد:
هنوز 22بهمن نشده بود که چند بچهی 10-12 ساله پاره سنگهایی برداشته بودند و به سمت گلخانهی شیشهای باغ نادری شلیک میکردند. و شادمان و رقص کنان فریاد میزدند آزادی، آزادی...

به نظر میرسد که آزادی مفهومی غیر از به فعل شدن آن کاری است که قصد انجامش داریم.
آزادی این واژهی ناشناخته در فرهنگ شرقی، زیرساختیاست که نمیتوانیم با آن کنار بیاییم. به هر کس بگویی چیست؟! پاسخش: آنچه را دوست دارد انجام دهد میگوید همین آزادی است، فعلیتی که همه نمیتوانند و او میتواند... برای یک موتور سوار crazy آزادی تکچرخ زدن است و برای یک دختر امروزی تیپ روز داشتن و آرایش و بیحجابی!!!!
نمادهای گم شده در این فرهنگ بسیار است. به عقیدهام چه خوب میشود اگر آزادی را با آزادگی میشناختیم و تصاویر صحیح و اساطیری برایش ترسیم میساختیم نه آن نقشهای ساختگی و پوشالی...
ای کاش دیگر سنگها بهنام آزادی، گلخانههای شیشهای را نشکنند.