دل به هیچ خوش کرده و شادیم -- رقص کنان بر کوی و هر بامیم
ندانیم بازیِ نقشها همه رنگی بُود -- در نهان از پی، همه یکسان بُود
بازیچه بازیِ بازیگردان پیر شدن -- شده سالها پیشهی ما مردمان
این هیاهو همه طبلی است تهی -- نیست هوشیار و بیدار گوشی
خموش خواهم شد چند ماهی -- که عیان گردد پختگی از خامی