سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
روزی سیاه - دنیای امروز ما

یادم از روزهایی می‌آید که برادری به ناحق خون برادر خویش ریخت.... و ما هنوز شرمنده‌ از گناه فرزند آدم نوحه الله اکبر سر می‌دهیم که ناگاه برادری دیگر با دشنه‌ای پهلومان را شکافت. این گناه را آب مقدس نیز پاک نمی‌کند و خونش جاودانه دامن‌گیرمان خواهد بود، نسل اندر نسل...
اسطوره‌ی قابیل بارها و بارها تکرار شده و می‌شود و باز نیز هم، اما عمقش هر بار خجلت‌آورتر و باورش سخت‌تر می‌شود. می‌دانم  از این خون‌ها جوانه‌ی عشق می‌روید و آنگاه که درختی شد شکوفه‌های سفیدش پیام‌آور رهایی می‌گردد هر چند باد خشمگین بیاندازدش، بخشکاند ما میوه خواهیم داد و کام خستگان را طراوتی دوباره خواهیم بخشید.
آه که چقدر سرد است این شب‌های تابستان، هنوز کور سویی از امید بر بقچه‌مان مانده، پهنش کرده‌ایم بر نقطه نقطه‌ی دیاری که خورشید را از یاد برده است؛ و  آنان که خاموشند و سنگی شده خانه‌هاشان. اگر این نونهال خشکیده شود، جوانه‌ای دیگر نمی‌رود از باغچه‌ی همسایه و ما تنهاتر از همیشه بهر تکه نانی کپک زده جان یکدیگر می‌ستانیم.
هنوز یادم هست آنگاه که از روحش در من دمید گفت برخیز و برو اما یادت باشد دل به هیچ چیز و هیچ کس نبند چون اکنون که تنها می‌فرستمت فردا صبح زود باز می‌گردانمت تنهاتر. خنده‌ی کردم اما باور نداشتم تنها بودن و شدنم را در خیل آدمیانی چون خودم.... و اما امروز تنهاتر از لحظه‌ی قبل عجولم برای بازگشت زیرا شرم دارم بگویم برادرم خواهرم را درید چون گرگی گرسنه و نشئه‌ی خون، شرم دارم.

آسمان ::: دوشنبه 25/3/88::: ساعت 10:58 عصر
نگاری بر دل: نگاشته