سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
راز - دنیای امروز ما

می‏خواهم از خود بنویسم ؛ نمی‏شود ، از جامعه بگویم ؛ نمی‏توانم ، از خواهش تن ، از بی‏قراری زمان ، از رازهای شبانه ، از الفاظ بر جای مانده کلمات ، از عشق زمینی و هوس فرمایشی و دوست‏داشتنی دیگر گونه.
کلمات در کنار هم نمی‏نشینند ، جمله معنا نمی‏یابند. آه که چقدر سخت است کلامی در سینه پنهان داشتن ، چه سخت است فراموش کردن آرزوهای گذشته و چه سخت است دل از گذشته بر کندن و سخت‏تر آنکه دل به دیگری سپردن.


باز به سراغ قلم شکسته‏ام رفتم ، برداشتمش ، هنوز هم گوشی تیز دارد و چشمی باز. بی‏آنکه بخواهم و بدانم کلمات را می‏افریند بر صفحه‏ی آفرینش ، بی‏انکه بدانم چه می‏نگارد باورش دارم. ای کاش آنرا که من می‏خواستم نیز می‏نگاشت ، ناگفته‏های دیشبم را ، رازهای بودنم را ، پشت پرده‏ی رفتن را ، اسرار نهفته بر واژگان را و آن سخنان استاد پیرم را. ای کاش می‏شد گفت و ای کاش کسی می‏شنید.


با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی   تا بی‏خبر بمیرد در عیش و خودپرستی


آسمان ::: جمعه 12/5/86::: ساعت 5:43 عصر
نگاری بر دل: نگاشته